فاطمه کوچولو وقتی دل دادی میفهمی



سلام. فاطمه  خیلی دلم واسه یباردیدنت تنگ شده عشق من.کاش تنها درک من از دنیا چشمای تو بود. کاش فقط میشد تورو تماشا کرد. اونوقت بیشک دیگه پلک نمیزدم. فاطمه فاطمه  فاطمه فاطمه کاش  میشد تمام عمر تو رو تماشا کرد. فاطمه منو ببخش .فاطمه مهربان ودوست داشتنی من .اه فاطمه.چقدر دوست داشتن تو حس خوبی. گل من. فاطمه من گدایی محبت تورو نمیکنم. فاطمه من تورو دوست دارم بدون هیچ خواستی. بدون هیچ انتظار ی. فاطمه دوست داشنی من. فاطمه چطوری تورو فراموش کنم.بهترین لح
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پ
به نام خدا
 
فاطمه شبیه من نیست. حداقل فعلا که اینطور است. به جایش تا دلت بخواهد کپی برابر اصل آقای همسر است. پدر و دختر که بغل هم نشسته اند حسابی دیدنی می شوند. برعکس وقت هایی که من و فاطمه با هم جلو آینه ایم. چندان شبیه مادر دخترها نیستیم. حداقل فعلا. 
هیچ وقت فکر نمی کردم دخترم شبیهم نباشد. انگار اصلا حواسم نبود که پدرش هم قرار است نقشی در وجودش داشته باشد. همیشه منتظر نازنین کوچولو بودم و حالا فاطمه ی من مجیدکوچولوی کامل است.
غافلگیری های خدا
یه نفر هست که میدونم میشنوه درد دلامو
میگیره دستمو آروم همیشه داره هوامو
یه نفر هست که امیدم رو نمیذاره که بمیره
شب و روزش شده عمری توی این سینه اسیره
وقتي دل دادي می فهمی عاشقی درد قشنگه
دور خونه عزیزت وقتي می گردی قشنگه
نمیذاره پا بزاره روی چشمای تو بارون
پشت تو کوهه می بینی وقتي پر می کشی با اون
پر می کشی با اون ...
 
یه نفر هست که محاله منو جایی جا بزاره
تا می بینه بی قرارم می بینم اون بی قراره
من هنوز چیزی نگفتم همه حرفامو میدونه
تا میاد از تو
یه نفر هست که میدونم میشنوه درد دلامو
میگیره دستمو آروم همیشه داره هوامو
یه نفر هست که امیدم رو نمیذاره که بمیره
شب و روزش شده عمری توی این سینه اسیره
وقتي دل دادي می فهمی عاشقی درد قشنگه
دور خونه عزیزت وقتي می گردی قشنگه
نمیذاره پا بزاره روی چشمای تو بارون
پشت تو کوهه می بینی وقتي پر می کشی با اون
پر می کشی با اون ...
 
یه نفر هست که بهونه منو جایی جا بزاره
تا می بینه بی قرارم می بینم اون بی قراره
من هنوز چیزی نگفتم همه حرفامو میدونه
تا میاد از تو
شازده کوچولو : دنبال آدم‌ ها کجا بگردم ؟روباه : تو تخت خوابشون ، کنج غم هاشونشازده کوچولو : هنوز سرگردون ریشه‌ هاشون هستند ؟روباه : هستند .. جمعه‌ ها بیشترشازده کوچولو : آدم‌ ها همدیگر را دارند ؟!روباه : در حقیقت آدم‌ ها هیچ کس را ندارند ، این را آدم روزهای جمعهاز جاهای خالی‌ آن هایی که باید باشند و نیستند ، می فهمدشازده کوچولو : دلم غروب آفتاب می‌‌ خواهدروباه : کاش روز دیگری آمده بودی ، غروب‌ های جمعه آدم‌ ها را می‌ کشدچه رسد به تو که از یک س
پیامبر ز دخترش فاطمه بهشت را میبویید 
نوازشش را میجویید و بازوانش میبوسید 
حضرت علی به همسری فاطمه میبالید 
پروردگار در هجده بهار با فاطمه تاریخ را افرید 
منجی عالم نوه ی پیامبر ٬ پسر فاطمه و علی است 
فرمود اسوه ام مادرم فاطمه پیروی محمد و علی است
ساعت یک صبح شازده کوچولو و رمان هایش با هم در حال خواب رفتن ان که گُل صداش می زنه
گُل درد می کشه
درد داره
ساعتِ یک شب تا شش صبح که شازده کوچولو پا به پای گل نشسته
به این فکر می کنه که کاش دستاش بزرگتر بود تا می تونست بهتر دست و پاهای گُلش رو ماساژ بده
گُل هی حرف می زنه و سر شازده کوچولو از این حرفا داغ میشه و چشماش مثلِ همیشه خشک میشه
گُل بینِ دردهاش حرف هایی می زنه که هیچ بویِ زندگی نمیدن
شازده کوچولو زانوهاش و توی شکمش می کنه و زیر این بار خم میشه
سلام به همه ی نی نی کوچولوها 
 
من هانا ناصری هستم و از اینکه مامان فهیمه این وبلاگ رو واسم ساخته خوشحالم
هانا به معنی نفس میشه و اسمم رو دوست دارم
از اینجا به همه ی نی نی ها سلام میکنم ،البته همه نی نی ها نمیدونم چندتا میشن اما من چندتاشونو میشناسم که از همینجا بهشون سلام میکنم
البته که به مامان نی نی ها هم سلام میکنم و میگم حالتون خوبه؟
 میدونم با اومدن ما خیلی خییییییییلی خوشحال و شاد و خوشبختین
اسم نی نی ها رو واستون میگم:
آراد کوچولو
الینا

چون این قلب فقط نتای غمگینو بلده. چون این قلب میتپه همونطور که قلب ادوارد دست قیچی میتپید یا همونطوری که قلب سیوروس اسنیپ میتپید یا همونطوری که قلب دیوید ربات کوچولو میتپید....حتی با اینکه دیوید کوچولو هیچ قلبی نداشت که بتپه...
تو ولایت ما یه وقتایی بچه های کوچولو هم با هم مقایسه و درنهایت قضاوت میشن... بابا درسته اونا انسانن اما خوبه از همه انتظار بالا نداشته باشیم... 
مگه ما خودمون که بزرگ شدیم چقدر انتظارای معمول بزرگترامونو برآورده کردیم که از بچه های کوچولو که بیشتر تحت تاثیر ذات و غریزه شون رفتار می کنن تا عقل و تربیت، انقدر توقعمون بالاست... 
شازده کوچولو گفت: تو کی هستی؟ چقدر قشنگی!
روباه گفت: من یه روباهم.
شازده کوچولو گفت: بیا با من بازی کن. نمیدونی چقدر دلم گرفته...
روباه گفت: نمی تونم باهات بازی کنم. آخه هنوز اهلی‌م نکردند.
شازده کوچولو آهی کشید و گفت: معذرت میخوام.
 
 
 
من دلم تنگ شده ،فاجعه را ميفهمي ؟!
عمق دلتنگی و این حال مرا ميفهمي؟ 
 
چون درختی که بریزد همه ی بار و برش
شده ام مضحکه ی صاعقه ها ،ميفهمي؟
 
رو به موتم همه اینگونه به من خیره شدند
منم آن روح سراسیمه رها ،ميفهمي ؟
 
قهر تو برده مرا تا درکاتی دیگر
شده ام کافر و مغضوب خدا، ميفهمي ؟
 
گر خداوند بپرسد که چه می خواهی تو
من بگویم که تو را، باز ترا ميفهمي ...؟
 
من دلم تنگ شده فاجعه را ميفهمي
عمق دلتنگی و این حال مرا ميفهمي
چون درختی که بریزد همه ی بار و برش
شده ام مضحکه ی صاعقه ها ميفهمي
رو به موتم،همه اینگونه به من خیره شدند
منم آن روح سراسیمه رها ميفهمي
قهر تو برده مرا تا درکاتی دیگر
شده ام کافر و مغضوب خدا ميفهمي
گر خداوند بپرسد که چه می خواهی تو
من بگویم که تو را باز ترا ميفهمي 

شازده کوچولو گفت:  اهلی کردن یعنی چی؟ روباه گفت: این چیزیه که امروزه داره فراموش می شه... یعنی پیوند بستن... - پیوند بستن؟ -البته. مثلا برای من تو پسر بچه ای بیش نیستی، مثل صد هزار پسر بچه ی دیگه! نه من به تو احتیاج دارم و نه تو به من. من هم برای تو روباهی بیش نیستم. مثل صدهزار روباه دیگه... ولی اگه تو منو اهلی کنی، هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت... تو برای من در جهان بی نظیر می شی و منم برای تو بی نظیر می شم... شازده کوچولو گفت:کم کم دارم متوجه می شم. یه گ
سلام. امشب دوباره به تو فکر کردم و اشک ریختم.فاطمه چی بگم جز دلتنگی.فاطمه عاشقانه دوست دارم. یعنی وجودت رو دوست دارم. بودنت رو.من نمیخوام با من باشی ،ولی باش تو قلبم بمون. فقط همین من دوست داشتن تو رو دوست دارم،عشق تو منو سرمست میکنه.فاطمه ممنون که هستی. تو چه میدونی من چه حال خوبی داشتم تو ای ن سالها. تو چه میدونی چه لذتی بردم از علاقه بهت. به قران که نميفهميدی حال منو وگرنه از دستم ناراحت نمیشدی.بی اندازه دوست دارم عزیزم. 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بعد از ماهها تلاش برای فعالیت نمایش عروسکی امروز این کار ضیط و برای استان ارسال گردید.
عنوان نمایش عروسکی:جشن بهار
کارگردان:ثمانه رحیمی
بازیگران:
فاطمه توکل خواه: بره کوچولو
سمیرا مقدسی: گنجشگ
فاطمه آقایی:آهو
مبیناعباسی: موش کور
با ارزوی سربلندی و موفقیت برای دخترهای گلم.
خسته نباشید.
سلام تبریک و تهنیت عرض میکنم میلاد با سعادت حضرت کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (س) را به شما ارادتمندان نسبت به خواندان عصمت و طهارت. امروز قصد دارم زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه (س) را تقدیم حضورتون کنم. انشا الله که هر چه زودتر قسمت و روزی شما عزیزان این سفر نورانی نصیبتون بشه.
این زیارتنامه با نوای گرم حاج عباس حیدرزاده قرائت شده است. التماس دعا.
زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه (س)
 
باسلام
افراد ذیل در رشته کارشناسی حقوق اداری دانشگاه قوه قضاییه کرج موفق به کسب نمرات بالا 17 شده اند:
سعید آسیابی، مرتضی امیرپور، بهروز باقری، مریم زندی، سمیه سالارکیا، فاطمه سراجی، فاطمه عبدی، رضا موسیوند، نورعلی مهری، علی جعفری، فاطمه مهرنظری.

به نام خدا
فاطمه جان و همدم و همراه علی است
فاطمه جان، پهلوی شکسته اش تهی است
فاطمه صبریست که انتها ندارد
فاطمه درّیست که همتا ندارد
فاطمه جانش ز جان پیمبر است
فاطمه روح و روان پیمبر است
فاطمه اسوه و الگوی حجاب است
فاطمه دل پاک، همچو آب است
پس تو همچو فاطمه پاک باش
همچو او پیراسته ز خاک باش
درست است که زلفانت زیباست
همچون گیسوان پری هاست
خداوند آفریده این زلفان برای تو
نه غریبه، نه آشنا، فقط برای تو
امان جان است این حجاب
زینتت نگهدار باد با ای
سلام...
دیشب با خانواده عمه و خانواده پر عموم جمع کردیم و رفتیم باغ امیر تو کرج...
وقتي رسیدیم خیلی شلوغ بود و جای خالی پیدا نمیشد به زور یه گوشه پارک یه جایی رو پیدا کردیم و زیر انداز انداختیم اما باز پشیمون شدیم چون تاریک بود رفتیم یجای دیگه باغ...
خیلی هوا خنک بود و عالی...تا رسیدیم اول بساط قلیون رو اماده کردیم و دوتاشم ذغال گذاشتم و دادم بچه ها.چون خودم نزدیک چهارساله لب به قلیون نمیزنم...
پسر عمم و دوماد عمم تخته بساط کرده بودن و بازی میکردن و
«شازده کوچولو پرسید: تو که هستی؟ چه خوشگلی! روباه گفت: من روباه هستم. شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو. روباه گفت من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند. شازده کوجولو آهی کشید و گفت: ببخش! اما پس از کمی تأمل باز گفت: اهلی کردن یعنی چه؟ روباه گفت: اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده‌ای است یعنی علاقه ایجادکردن.» 
 
یه خانواده ی سه نفری بودنیه دختر کوچولو بود با مادر و پدرشبعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به دختر کوچولوی ما میدهبعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .دختر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با داداش کوچولوش تنها بذارن. اما مامان و باباش می ترسیدن که دختر کوچولوی حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت ِ در اتاق مواظبش باشن.دختر کو
چهارمین نشست کتابخوان ویژه ی کودک و نوجوان کتابخانه شهید غلامرضا شهروی در روز سه شنبه 1395/4/28
درمحل کتابخانه برگزار گردید .
این نشست با به اشتراک گذاشتن کتابهای  (مرد زنجیر و زندان ) توسط سحر خاکپور   (مهربانی هایت را قسمت کن ) توسط فاطمه معینیان (قصه ما مثل شد) توسط فاطمه عاشوری (اعلام یک قتل ) توسط مائده حیدریان  
(شازده کوچولو ) توسط فاطمه معینیان  (خاتون عشق) توسط لیلا بلوچی برگزار گردید.
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) را به تمامی مسلمین جهان تسلیت عرض میکنیم.  در روایتی - که اهل سنت و شیعه هر دو بر آن تاکید دارند - می خوانیم : پیامبر (ص) در شب معراج از بهشت عبور میکرد ،جبرئیل از میوه درخت طوبی به آن حضرت داد ، و هنگامی که پیامبر (ص) به زمین برگشت نطفه فاطمه زهرا (س) از آن میوه بهشتی منعقد شد.  لذا در حدیث می خوانیم که پیامبر (ص) فاطمه (س) را بسیار می بوسید ، و می فرمود من هر زمان فاطمه را می بوسم ، بوی بهشت برین را از او استشمام میکنم .  این ب
کتاب شازده کوچولو اثر اگزوپری نویسنده فرانسوی است که به پنجاه ز‌‌بان دنیاترجمه شده وحدود ۲۰۰میلیون نسخه ازاین کتاب درجهان فروش داشته است.این کتاب را محبوب ترین کتاب قرن بیستم دانسته اند.نویسنده این کتاب فرانسوی وخلبان بوده که درجنگ دوم جهانی درحالیکه به چهارمین دهه زندگی خود رسیده بود کشته شد
عطر بهشت
 
 
نام شفایافته: فاطمه. م
اهل: تهران- فرمانیه
نوع بیماری: شکستگی دست و عدم رشد آن.
 
 
دیگر ناامید شدند. دکتر به آنها گفته بود که از دست او کاری ساخته نیست و با توجه به قطع عصب ها، امکان رشد دست فاطمه ممکن نخواهد بود.
بیچاره مادر از وقتي از مطب بیرون آمد، مسیر راه تا خانه را مثل ابر بهار گریه می کرد. فاطمه هاج و واج مانده و نمی دانست چه شده و چه بلایی بر سرش آمده که مادرش چنان زار می گرید. او بچه بود و عمق فاجعه را نمی فهمید. 
به نام خدااین داستان :(لالاو کتاب سحر آمیز)در روستایی به نام دانتز دختری همراه مادر بزرگش زندگی میکردکه سال ها پیش جنگ شده بود که پدر ومادر لالا در آن جنگ از دنیارفته بودند مادر بزرگ لالا زنی مقرور و عصبی بود •مادر بزرگ لالا سال ها پیش در کودکی اش نویسندگی میکرد صبح شده بود لالا از خواب بیدار شد رفت تا دست و صورتش را بشوید. دست و صورتش راشست ورفت در آشپزخانه ولی دید مادر بزرگش آنجا نیست نگران شد همه ی خانه را دنبال مادر بزرگش جست و جو کرد رفت پی
با سلام  من فاطمه هستم چون اسم من و دوستم که دوتایی با هم تو وبلاگ مینویسیم یکیه!من اسمم رو گذاشتم فاطمه بانو  اگه پستی زیرش نوشته بود فاطمه بانو از منه من و آقامون آقا سعید زندگی خوبی با هم داریم من و فاطمه رفیق صمیمی هستیم و آقای من تو سپاه هستن و آقای فاطمه آقا علی هم همینطور تو سپاه هستن، راستی من و فاطمه یه دوست داریم به اسم مهدیه، مهدیه خانوم هم آقاشون که طلبه هستن اسم آقاشون آقا رضا هستش خلاصه ما سه تا دوست با همسرامون یه زندگی اسلامی دا
شاید آن ستاره ی آسمانی، آن دوستِ دوست داشتنی این قدر در من تحول ایجاد کرد. این قدر تفاوت بین فاطمه ی 93 با فاطمه ی 95. شاید اگر آن هدیه ی آسمانی نبود خبری نبود از این فاطمه و دورهای باطل زندگی همواره به تسلسل خود ادامه می دادند. کسی چه میداند. کسی چه می داند سیبی که به آسمان پرتاب می شود چند دور می خورد و چگونه و کجا فرود می آید؟ کسی چه می داند چه چیزی دست چه کسی است؟ هیچ...
سلام
وقتتون بخیر
هفته گذشته رمان زیبا و ماندگار شازده کوچولو نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری رو خوندم رمان کوتاه و بسیار جذابیه البته به شخصه اعتقاد دارم به رمان منظوم دریا پری کاکل زری نوشته گلی ترقی نمیرسه.
شاید از نظر نوع قلم و جملات حکیمانه شازده کوچولو پر بار تر از دریا پری کاکل زری باشه و موضوعات هر دو داستان تقریبا یکیه ولی من دریا پری کاکل زری رو بیشتر پسندیدم شاید هم یه نژاد پرست ناسیونالیست باشم ولی هر چی که هستم این کتاب رو به کتاب شاز
یک مشت شکلات: دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: «مامانم گفته چیزایی که در این لیست نوشته بهم بدی، اینم پولش.» بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد. بعد لبخندی زد و گفت: «چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.» ولی دختر کوچولو از جای خودش تکان نخورد. مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشد، گفت: «دخترم
پسرک کوچولویی از مادرش دعوت کرد که در اولین جلسه اولیا و مربیان در دبستان‌شان حضور بهم برساند. مادر علیرغم بی‌میلی پسرش، دعوت او را پذیرفت. این نخستین باری بود که همکلاسی‌ها و معلّمش مادر او را می‌دیدند و او به خاطر وضع ظاهری مادرش شرمنده و خجل بود. درست است که مادر او زن زیبایی بود، ولی سوختگی شدیدی روی صورت مادرش وجود داشت که تقریبا سرتاسر سمت راست صورتش را پوشانده بود.
پسرک کوچولو هرگز مایل نبود در مورد علت و یا چگونگی سوختگی صورت مادرش
دو به یک بود! ناهید و فاطمه علیه فاطمه! از همین صحبت ها و دعواهای بامزه ی خودمون که ایندفعه با این حرف، شیرین تر شد...خنده م گرفت وقتي بهش نگاه کردم. آخه خیلی محکم گفت. خودشم خنده ش گرفته بود وقتي گفت:
الهی پرپر بشی!... (کمی مکث) در راه خدا
شیرین ترین دعایی که در حقم شنیدم و هنوز از یادش قنج میزنم
شوخی/دعای قشنگ
تشکر از دوست خیلی قشنگم!

سلام فاطمه خانم.. اره با توام.. امشب میخام با تو حرف بزنم.. درد و دل کنم.. درد و تنهایی‌‌.‌درد دوس داشتن..  دیگه بریدم.. رسیدم ته خط .. ولی هیچی دستمو نگرفته...از روز اول .. ولی تو منو ندیدی.. . اقای خاص شدم.. ولی چیزی نسیبم نشد.. خستم از .... فاطمه یا بهتر بگم همکلاسی.. کاش کاش یکم ب من اعتماد میکردی
بیست وچهارمین  نشست کتاب خوان کتابخانه ای شهرستان بیرجند در کتابخانه عمومی شهید مرتضی حاجی آبادیِ روستای حاجی آباد برگزار شد.
در این نشست، شش نفر به ارائه کتابهایی که قبلاً خوانده بودند پرداختند که به شرح ذیل می باشد:
«من وآقای خورشید» نوشته سعید هاشمی  از انتشارات مدرسه/ ارائه توسط: فاطمه عباسی   (عضو کتابخانه)، «فرار از عذاب » نوشته مهدی وحیدی صدر از انتشارات حدیث نینوا/ ارائه توسط: نرگس موسوی  (عضو کتابخانه)، «سبد سبد آرزو قصه هایی از زن
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها